تبليغاتX
ترفند ها و نرم افزار برای دانلود و لینک باکس برای تبادل لینک و افزایش آمار درسایت سیگنال

موزیک ویدئو از Hilary Duff  به نام Our Lips Are Sealed

با کیفیت Mpeg-4

توجه با نرم افزار QuickTime Player می تونید ببینید.

حجمش ( ۱۷.۱مگ)

Smiley دانلود

نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیستم شهریور 1385 ساعت 7:3 | لینک ثابت |
 

نوشته شده توسط احسان در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 12:4 | لینک ثابت |
 

 

نام :    روزنامه همشهري

ادرس اينترنتي       http://www.hamshahri.net/

Username:u06077 -Password:h07706      

شماره اتصال به شبكه:2049006

خدمات: اخبار تمام روزنامه ها و ......................

 

نام :     اداره مغابرات

ادرس اينترنتي       http://www.tct.ir/

Username:guest

Password:guest

شماره اتصال به شبكه:9712011

 

نام :    سايت خبري ايرنا

ادرس اينترانتي     http://www.irna.com/

Username:irna-Password:irna

شماره اتصال به شبكه : 8890000

خدمات:ارشيوراديو, خبرهاي روزنامه ايران و......................

 
 
 

نام :      بانك تجارت

ادرس اينترانتي     http://www.tejarat-bank.com/

Username:tejarat-Password:tejarat

شماره اتصال به شبكه :8893636

خدمات رايگان:ايميل اينترانتي رايگان و .......................

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه دوم شهریور 1385 ساعت 9:11 | لینک ثابت |
وای    ...  یک کلیپ جالب و خنده دار به اسم

 

رینگو

اگه نبینین ضرر کردین

نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 ساعت 16:1 | لینک ثابت |

نام اصلي: محمدرضا

نام خانوادگي اصلي: گلزار

سمت (در بخش هاي): بازیگران،

تاريخ تولد: 1354

محل تولد: تهران

مليت: ایران

مدرك تحصيلي: لیسانس مکانیک


بيوگرافي

قبل از اینکه به سینما بیاید، نوازنده بود و به عنوان گیتاریست با گروه آریان همکاری می کرد. آشنایی اتفاقی اش با ایرج قادری باعث می شود تا در فیلم "سام و نرگس" بازی کند. از آن به بعد در فیلمهای "زمانه"، "بالای شهر، پایین شهر" و "شام آخر" بازی کرد که فیلم آخری زودتر از دیگر فیلمهایش به نمایش درآمد.
محمدرضا گلزار در سال 1381 در فیلمهای "بوتیک" و "چشمان سیاه" بازی و سال 1382 را با بازی در فیلم "13 گربه روی شیروانی" آغاز کرد.
شاید کسی باور نمی کرد که گلزار هم بتواند خوب بازی کند. اما او در فیلم "بوتیک" نشان داد که اگر بخواهد می تواند بازیگر موفقی باشد.

نوشته شده توسط احسان در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 11:32 | لینک ثابت |
1- هر وقت از شما چيزي خواستند توجه نكنيد بعد بگوييد : چي؟

2- شب چراغ را روشن بگذارييد و بگوييد درس دارم.

3- غذا را با دهان باز بجويد.

 4- پول توجيبي آنها ر از پدر و مادرتان بگيرييد و بگوييد به آنها ميدهم بعد ندهيد.

5- سر غذا از استفراغ دوستتان سر كلاس بگوييد.

 6- ليوان پر از آب آنها را برداريد.

7- كتابهاي آنها را به دوستانتان بدهيد.

8- كتابهاي آنها را خط خطي كنيد.

 9- هرگز از كار بدي كه انجام داه ايد عذر خواهي نكنيد.

10- سعي كنيد چاقي دوستتان را به بزرگي آنها مثال بزنيد.

11- كتاب درسي روزانه ي آنها را اشتباهي با خود به مدرسه ببريد.

12- از همه كارهاي آنها عيب بگيريد.

13- سوالهاي رياضي خود را از آنها بپرسيد....(سخت ها را ).

14- موقع مواخذه شدن توسط پدر يا مادرتان آنها را مقصر بدانيد.

15- خوراكي آنها را بخوريد.

 16- آهنگهايي كه آنها از آن متنفر هستند را گوش بدهيد.

 17- از وسايل آنها استفاده كنيد...( بدون اجازه).

 18- در تابستان ها شبها روي آنها پتو بيندازيد.

19- در تابستان ها كولر را خاموش كنيد و بگوييد آنها خاموش كرده اند.

20- روزهاي جمعه كه آنها خوابند ساعت كوك كنيد.

21- در مواقع حساس فيلم به طور اتفاقي كانال را عوض كنيد.

22- وسايل مورد علاقه آنها را استفاده كنيد و به طور اتفاقي خراب كنيد.

 23- از اسپري آنها استفاده كنيد.

24- دفتر چه خاطرات آنها را بخوانيد.

25- اداي آنها را در بياوريد (بايد با صدايآنها باشد تا عمل كند).

26- وقتي كه كتاب مي خوانند چراغ را خاموش كنيد.

27- از آنها پيش پدر و مادر شكايت كنيد.

 28-آنها را از ديدن فيلم مورد علاقه منع كنيد.

 29- وقتي در دستشويي هستند در را محكم بزنيد و بگوييد فوري است.

 30- وقتي ژل زده اند آب روي آنها بريزيد.

نوشته شده توسط احسان در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 9:1 | لینک ثابت |
يه روز ، وقتي هيزم شکن مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه.وقتي در حال گريه کردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد : چرا گريه ميکني؟
هيزم شکن گفت که تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت."آيا اين تبر توست؟"هيزم شکن جواب داد :"نه".
فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شکن جواب داد :"نه".
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد:"آره".فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد تو آب. هيزم شکن داشت گريه مي کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد که چرا گريه مي کني؟
"اوه فرشته زنم افتاده توي آب."
فرشته رفت زير آب و با آنجلينا جوليت برگشت و پرسيد : زنت اينه؟
هيزم شکن فرياد زد "آره".
فرشته عصباني شد و گفت :"تو تقلب کردي اين نامرديه."
هيزم شکن جواب داد :"اوه فرشته منو ببخش . سوء تفاهم شده. ميدووني ، اگه به آنجلينا جوليت "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با جنيفر لوپز مي اومدي . و باز هم اگه به جنيفر لوپز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم "آره".
اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي . اما فرشته ، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم ، و به همين دليل بود که اين بار گفتم آره .
نکته اخلاقي اين داستان اينه که هر وقت يه مرد دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و منطقيه !!!
نوشته شده توسط احسان در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 8:59 | لینک ثابت |
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - سیگنال WebGozar
کليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين متعلق به این وبلاگ می باشد